دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵

سیاسی

دلالت‌های «عملیات نصر»؛ بازآرایی معادله بازدارندگی و تثبیت شروط ایران

دلالت‌های «عملیات نصر»؛ بازآرایی معادله بازدارندگی و تثبیت شروط ایران
خبر یزد - حمله موشکی قاطع جمهوری اسلامی ایران به سرزمین‌های اشغالی در پاسخ به نقض آتش‌بس و حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت، فراتر از یک پاسخ نظامی گذرا، حامل پیام‌های راهبردی و تغییردهنده قواعد بازی در منطقه است.
  بزرگنمايي:

خبر یزد - حمله موشکی قاطع جمهوری اسلامی ایران به سرزمین‌های اشغالی در پاسخ به نقض آتش‌بس و حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت، فراتر از یک پاسخ نظامی گذرا، حامل پیام‌های راهبردی و تغییردهنده قواعد بازی در منطقه است.

حمله موشکی قاطع جمهوری اسلامی ایران به سرزمین‌های اشغالی در پاسخ به نقض آتش‌بس و حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت، فراتر از یک پاسخ نظامی گذرا، حامل پیام‌های راهبردی و تغییردهنده قواعد بازی در منطقه است.

خبر یزد


به گزارش خبرگزاری صدا و سیما حمله موشکی قاطع جمهوری اسلامی ایران به سرزمین‌های اشغالی در پاسخ به نقض آتش‌بس و حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت، فراتر از یک پاسخ نظامی گذرا، حامل پیام‌های راهبردی و تغییردهنده قواعد بازی در منطقه است. این اقدام کنشی که می‌توان آن را تثبیت‌کننده دستاورد‌های کشور در مواجهه با جبهه غربی-صهیونیستی دانست، دلالت‌های تحلیلی مهمی در چهار محور عمده دارد:
۱. تثبیت عملیاتی پیش‌شرط‌های ایران؛ پایان یکپارچه جنگ
تا پیش از این، تاکید بر «یکپارچگی جبهه مقاومت» و مشروط کردن پایان جنگ با آمریکا به توقف تجاوزات در تمامی جبهه‌ها، گزاره‌ای روی کاغذ تلقی می‌شد. اما این عملیات قاطع نشان داد ایران برای تحقق پیش‌شرط‌های راهبردی خود، حتی حاضر به پذیرش ریسک ورود مجدد به میدان نبرد است.
اراده تسلیم‌ناپذیر در تنگه هرمز: نظیر این قاطعیت در حفظ حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و پاسخ‌های محکم هفته‌های اخیر به مزاحمت‌های دریایی آمریکا نیز مشهود است؛ امری که نشان می‌دهد اراده تهران در خطوط قرمز خود قابل چانه‌زنی نیست.
شراکت راهبردی در جبهه دشمن: دکترین جدید ایران، جبهه دشمن را نیز مانند جبهه مقاومت، «یکپارچه» می‌داند. به این معنا که در صورت شرارت اسرائیل، هم آمریکا و هم کشور‌های میزبان پایگاه‌های آمریکایی باید مسئولیت این شراکت را بپذیرند و هزینه آن را پرداخت کنند.
۲. تغییر محاسبات دشمن و ابطال فرضیه «پاسخ زیر سطح جنگ»
بزرگ‌ترین قمار رژیم صهیونیستی در حمله به ضاحیه، آزمودن اراده ایران و سنجش میزان ریسک‌پذیری تهران بود. دشمن تصور می‌کرد ایران در این مقطع دست به پاسخ همه‌جانبه نخواهد زد، اما پاسخ فوری و محکم ایران این فرضیه را باطل کرد.
سلب گزینه‌های روی میز: وقتی ایران برای حمایت از متحد منطقه‌ای خود بالاترین سطح ریسک پذیری (ورود به جنگ) را انتخاب می‌کند، پیامی روشن به طرف مقابل می‌فرستد: «در خصوص منافع مستقیم و حاکمیتی خود قطعا با قاطعیت بیشتری عمل خواهد کرد.» این رویکرد، ابزار‌های فشار و گزینه‌های فرضی روی میز را از دشمن سلب کرد.
آشفتگی در استراتژی واشنگتن: پاسخ غیرمنتظره ایران، بازی هماهنگ‌شده ترامپ و نتانیاهو را به هم زد. ترامپ که ابتدا در قبال ادعای رسانه‌های صهیونیستی مبنی بر هماهنگی حمله به ضاحیه با آمریکا سکوت کرده بود، پس از ضربه موشکی ایران، فوراً از این حمله برائت جست تا هزینه‌های آن را به دوش نتانیاهو بیندازد. هدف ترامپ فعال‌کردن مجدد ابزار مذاکره از موضع بالا بود که با پاسخ سخت ایران ناکام ماند.
۳. رمزگشایی از پیوند دیپلماسی پنهان و عملیات روانی دشمن
همزمانی ارسال پیام مکتوب آمریکایی‌ها (از طریق کانال پاکستان) با حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه، یک طراحی مشترک و هدفمند بود. ابراز خوش‌بینی‌های بی‌سابقه ترامپ درباره توافق با ایران – آن هم در شرایطی که مذاکرات بیش از یک هفته دچار بن‌بست بود – با هدف ایجاد فشار روانی و تحریک افکار عمومی داخل ایران صورت گرفت.
هدف اصلی این سناریو چه بود؟
دشمن با اتکا به سیگنال‌های خطای محاسباتی دریافتی از داخل، تصور می‌کرد ایران تحت فشار تحریم‌ها ناچار به توافق به هر قیمت است. آنها درصدد بودند با ابزار افکار عمومی، نظام را در برابر این دوگانگی قرار دهند که «چرا باید در آستانه توافق، هزینه کشور دیگری (لبنان) را پرداخت کرد؟» هدف غایی، تفکیک لبنان از ایران در اولین بند توافق احتمالی و سست کردن پایه‌های بازدارندگی کشور بود.
۴. چرایی اهمیت راهبردی جبهه مقاومت برای افکار عمومی
اگرچه تبیین ابعاد حمایت از جبهه مقاومت در فضای افکار عمومی داخلی با چالش‌هایی روبروست، اما تکیه بر اصول عقلانیت راهبردی و امنیت ملی، این ضرورت را آشکار می‌سازد:
۱. ابزار جنگ نامتقارن: در یک نبرد نامتوازن کلاسیک با دشمنی که متحدان فراوانی دارد، جبهه مقاومت (حزب‌الله، یمن، عراق و فلسطین) بازو‌های دفاع نامتقارن ایران هستند که تاب‌آوری ملی را تضمین می‌کنند.
۲. اشتراک منافع حیاتی: مقاومت این جبهه در برابر دشمن مشترک، عمق راهبردی ایران است. تضعیف دشمن در هر یک از این جبهه‌ها، مستقیماً به امنیت ملی ایران کمک می‌کند.
۳. قاعده «وجوب مقدمه واجب»: سهل‌انگاری در بند اول توافق (امنیت جبهه مقاومت)، مساوی با عقب‌نشینی در سایر بندهاست. از سوی دیگر، تنها گذاشتن متحدان در روز‌های سخت، انگیزه دفاع متقابل را از بین می‌برد و کل جبهه خودی را ضربه‌پذیر می‌کند.
جمع‌بندی: تثبیت موازنه جدید در «جنگ تحمیلی سوم»
اعلام پایان عملیات نظامی از سوی نیرو‌های مسلح ایران، نقطه عطف این رویداد بود. ایران در عملیات نصر، برای نخستین بار «ابتکار عمل در اعلام آغاز و پایان نبرد» را به دست گرفت؛ اقدامی که نشان‌دهنده اعتماد به نفس بالا، اتکا به توان ذاتی نظامی و پشتیبانی مردمی است.
با پیروزی قاطع در این مرحله که می‌توان آن را تداوم اقتدار ایران در «جنگ تحمیلی سوم» دانست، ثابت شد که هرگونه تردید و مصلحت‌سنجی نابجا، دشمن را جری‌تر می‌کند و در مقابل، کنش قاطعانه دست برتر را ایجاد می‌سازد. ایران با شلیک اولین و آخرین موشک، معادله جدیدی را بر دشمن تحمیل کرد: از این پس، هرگونه سرپیچی از تعهدات، با واکنش سخت، مستقیم و بدون واسطه تهران رو‌به‌رو خواهد شد. تضمین عملی هرگونه توافق در آینده، نه بر روی کاغذ، بلکه در اقتدار اثبات‌شده روی زمین است.


نظرات شما